الملا فتح الله الكاشاني
3
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است نه نظم فحينئذ در ايراد اينحروف رد جماعتى باشد كه قرآن را شعر ميگفتند و در اينحروف بعينه علما را اختلاف بسيار است ابن عباس بر اينست كه اسميست از اسماى الهى و نزد بعضى ديگر مفتاح هر اسميست از اسماى حسنى كه در اول آن قاف باشد چون قادر و قدير و قاهر و قهار و قابض و قريب و قدوس و قيوم و نزد جماعتى ديگر اشارتست به قرآن يا ايما به كلمه قف يعنى بايست اى محمد بر عمل كردن بر آنچه مامور مىشوى و گويند كه اين اشارتست باللَّه قائم بالقسط و ضحاك گفته كه اسم جليل است كه حق سبحانه به آن قسم ياد فرموده و آن كوهيست محيط بكرهء زمين كه حق سبحانه آن را از زمرد آفريده و كنارهاى آسمان بر آنست و سبزى آسمان از عكس آن و پاره هاى زمرد كه در ميان مردمان است از آنست از وهب بن منبه روايت است كه چون ذو القرنين بكوه قاف رسيد در پيرامون آن كوه هاى كوچك ديد از مو كلان آن كوه پرسيد كه اين كوه چه كوه است گفتند اين كوه قاف است گفت اين كوه هاى خورد چيست كه در حوالى اين كوهاند گفتند رگهاى زمين است و هيچ شهر و بقعه اى نيست الا كه عرقى از آن متصل است به اين كوه چون اراده الهى تعلق گيرد بتزلزل زمين ما را امر فرمايد تا عرق آن را به حركت در آريم گفت مرا از عظمت خدا چيزى خبر دهيد گفتند كمترين چيزى كه دالست بر عظمت و شان او سبحانه كه در عقب اينكوه زمينى است از برف كه هر يك از طول و عرض آن پانصد ساله راهست و از شدت و سودت برودت آن برخى كاسر برخى ديگر مىشود و اگر آن نميبود همهء مردمان روى زمين از گرمى آتش دوزخ سوخته ميگشتند و نزد جماعتى ديگر قاف سوگند است بقدرت الهى يا بقربت حضرت پادشاهى باجابت دعاى بندگان كما قال وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ و كريمه نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ كه در اينسوره است مخبر اينقولست و يا آنكه ايما است به قوت قلب محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و يا اشاره به كلمه قضى اللَّه ما هو كاين و يا اشعار به قل يا محمد و بنا بر آنكه قسم اسم سوره باشد منصوب المحل خواهد بود بر مفعوليت و تقدير آنكه اقرأ ق با مرفوع المحل است بر آنكه خبر مبتداى محذوف باشد و تقدير اينكه هو قاف و يا به عكس يعنى قاف هذا الكتاب و بنا بر آنكه قسم باشد معنى اينست كه سوگند ميخورم بحقيقت قاف * ( وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ) * و بحقيقت قرآن بزرگوار كه بعثت شخصى از جنس آدميان به جهت انذار به مبعوث شدن ايشان در نشاة آخرت محل تعجب نيست و مجديهء قرآن يا باعتبار شرافت آنست بر ساير كتب يا از حيثيت آنكه كلام كسيست كه بزرگ و بزرگوار است و يا بسبب آنكه دانستن معانى و احكام آن موجب مجد است نزد خالق و خلايق و قرينهء حذف جواب قسم انكار تعجب منكران بعث است بقوله * ( بَلْ عَجِبُوا ) * بلكه عجيب داشتند معاندان قريش